تبلیغات
آدم کوچولو


آدم کوچولو


[عمومي , ]


هیچی

بی تفاوت و نا امید به د ستهایم می نگرم. پراز خط های ریز و درشت است.

انگار یکی از خط ها بانگ می زند، بانگ نشان زنده بودن است

اوحرفی دارد

او میخواهد راهی را به من نشان دهد

گوش فرا می دهم

میگوید د ستهایت بر روی چشمانت بگذارواز صفر تا ده بشمار

((د ست را به من بده

د ست های تو بامن آشناست

بسان ابر که با توفان

بسان بارن که با دریا))1

باصدای بلند در تاریکی د ستهایم ، می شمارم از صفر تا ده

از همان صفری که هیچی در خود گرفته

از همان صفری که آغاز همه چیز بود

یک طرفش مثبت و نیکی و سوی دیگرش زشتی و منفی

صفرقد کشید تا بگوید هستم من تنها و یکه هستم

حال صفر، یک شد

یکی بودن برای کی، پس دوتا وسه تا یک .....

این عطش تاکی این تکثر تاکجا

به ده می رسم خط دست می گوید: فراموش کن، گم کن هرچه می دانی وتاریکی دست را رهاکن وببین سپیدی را

دستهایم را از صورتم کنار می زنم همه چیزبرایم عجیب.و شگفت آور است د یگر باور کردن سخت است ...

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 20:39  توسط مجید بوشهری 


نوشته شده توسط مجید بوشهری در شنبه 5 شهریور 1384و ساعت 07:08 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 5 شهریور 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ

() نظر






سایه بان زغالی [عمومي , ]


وقتی زغال با دستان تو همنوا وبر کاغذ نقشی ،دوباره  شاخه ی سبز میشود  که پرندگان روی آن آواز سر میدهند و سا یه بانی دربرابر سفیدی کاغذو سایه بانی  برای تنهای های من. 

2 نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1384ساعت 10:59  توسط مجید بوشهری  


نوشته شده توسط مجید بوشهری در شنبه 5 شهریور 1384و ساعت 07:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر






شیطان هم سهمی از این بازی دارد [عمومي , ]


 
 امروزماسك های رنگارنگ گم كردم تابا خودم تنها باشم.به زندگیم فکر کنم

آری زندگیم همیشه فرار از ترسها یا رفع ترسها بوده 

اگرها، همیشه حرف اول رادر زندگیم زدنند(اگر نشود چی میشه؟) 

هیچ کس نیست که بگوید: ای کودک از این بهشت بیرون بیا ترس را درآ غوش بگیرو درد را درک کن از آن فرار نکن .

هر چیز اول و آخری دارد، دوره کمال گرایی تمام شده، بیبن یادت تو پادگان آرزو داشتی یک روز آن پوتین کذایی در بیاوری و فقط یک چای داغ را بی دلواپسی بنوشی.

این را باید با اولین سیلی تو بازی زندگی یاد میگرفتی که شیطان هم سهمی از این بازی دارد و هیچ وقت از سهمش صرف نظر نمی کند.

بهشت کودکی را فراموش کن وبه بهشتی دیگر فکر کن .

دانم كه آنچه خواهی ازین بازگشت، چیست:

این در به صبر كوفتن، از درد بی كسی است.

دانم كه اشك گرم تو دیگر دروغ نیست:

چون مرهمی، صدای تو، با درد من یكی است.

2 نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 20:3  توسط مجید بوشهری  


نوشته شده توسط مجید بوشهری در شنبه 5 شهریور 1384و ساعت 07:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر






قلبم هنوز می تپد [عمومي , ]


 

همه جا سفید،زمین زیر پای من،زمین مال من و من مال زمین  

گوش کن

 

خاکی باش سرت بگذر روی سنگ

 

میشنوی

 

صدای قلبم هنوز میزند آره هنوز می زند

 

می دانی برای چی می تپد ؟

 

چون گمشدهاش را پیدا کرد ،آن گمشده اش تورا میگویم

 

جا نخور نترس ،من آدمم

تورا بعد سالها در به دری پیدا کردم

 

آهای آهوی ترسو

 

نگو نمی توانم تو را تحمل کنی

 

ببین این قلب چگونه عاشقانه تا ابد مرا تحمل می کند

 

به آوازم گوش نده تصویرمرااز خاطر نیست کن ولی بدان من باز هستم

 

برای من هیچ خیالی نیست گل در جام آب فاسد، پر پر شود یا بر شاخه ای زیر آفتاب

 

مهم ابن که قبل از پرپر شدن شکفتنش کشف کنم

ببین من فهیدم چی از دنیا می خوام پس خودم زندگیم با جسارت طراحی میکنم نه کس دیگر

 

من امروز با گوته همنوا می شو م به تو می گویم تو را دوست دارم به تو هیچ ارتباطی ندارد

 

که بپسندی یا نپسندی و نه دیگران

 

برای همین آسوده زیر خاک هنوز نفس

می کشم

 

نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 9:19  توسط مجید بوشهری  

نگاه کن سنگ قبرمم روی زمین چگو نه نفس می کشد



نوشته شده توسط مجید بوشهری در شنبه 5 شهریور 1384و ساعت 07:08 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 5 شهریور 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ

() نظر






وبلاگ من

  ๐ وبلاگ من
  ๐
ایمیل من
    

[yahoo]


بایگانی

 نویسندگان

مجید بوشهری (4)


موضوعات

عمومي (4)
ادبی (0)


 آرشیو

شهریور 1384 (4)


صفحات





لینكستان



لینكدونی

آرشیو لینكدونی




جستجو

جستجو در بلاگ






خبرنامه






نظر سنجی






آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایجاد صفحه : -





قالب توسط :صابر كردستانچی